رضا قليخان هدايت
98
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر هر ساعتى صد بار رخسارش به هر ديده * همىبينى مشو قانع كه رخسار دگر دارد و له آنكس كه نهان بود ز ما آمد و ما شد * وانكس كه نه ما بود و شما ما و شما شد هرگز كه شنيداست چنين طرفه كه يك كس * همخانهء خويش آمد و همخانه خدا شد آن گوهر پاكيزه و آن در يگانه * چون جوش برآورد زمين گشت و سما شد * * * چون تواند دم ز آزادى زدن آن كس كه يار * هر زمانش مىكشد در بند گيسوى دگر من به يكرو چون شوم قانع كه حسن روى او * مىنمايد هردم از هر سو مرا روى دگر مرا از روى هر دلبر تجلى مىكند رويش * نه از يكسوى مىبينم كه مىبينم ز هر سويش منم چون محو در ذاتش صفاتش را كجا دانم * صفاتش را كسى يابد كه نبود محو در ذاتش * * * گه از روى تو مجموعم گه از زلفت پريشانم * ازين در ظلمت كفرم وزان در نور ايمانم و له هيچكسى به خويشتن ره نبرد بهسوى او * بلكه به پاى او رود هركه رود به كوى او تا كه ازو نبد طلب طالب او كسى نشد * اينهمه جستوجوى ما هست ز جستوجوى او * * * اينجا چه جاى وصف حلول است و اتحاد * كاين يك حقيقت است پديدار آمده * * * ساقى و باده چون نيست الا يكى پس ازچه * در هر طرف فتاده مستى است از شرابى